تبليغاتX
deli.blogfa.com

+ نوشته شده توسط دلارام در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 2:30 |

تجربه نشان داده است كه هر كس مطابق ذوق، سليقه و كار خود رفتار مي‌كند. به عقيده ما در موقع

دعوا و مرافعه هم اين اصل رعايت مي‌شود.

 مثال:

يك وكيل مجلس اينطور فحش مي‌دهد: احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود

سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، بي‌قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و تو

وخيم گرديد. مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايی

استيضاحت مي‌كنم!

.......

خانم يك افسر اينطور فحاشي مي‌كند: زنيكه بي‌انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت

بخورد، يابوي بي ركاب. پدرسوخته آش كشكي را ببين. آجر نظامي توي سرت بخورد. الهي توي صف

مرده‌ها بري!

......

يك كارمند اداره مي‌گويد: خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به

آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهی

زير فشار مقررات قانون ريغت دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!

......

يك درشكه‌چي: تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان

سنگفرش مي‌ماند! والله مي‌زنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه

دو كورس اونطرف‌تر بيايي پايين، احمق،‌ زردنبو، رنگش مثل پهن مي‌ماند!

......

يك خياط: اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پرروئه. به خدا چاك دهنت را مي‌دوزم. گوشهايت را

قيچي مي‌كنم. مرده‌شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما باز

هم ناصاف از آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت.

بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب مرا بشكافي؟!

.......

يك حاحي بازاري محتكر: دهه... چك بي‌محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را

بپا! مرديكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده

بي‌اعتبار. به خدا يك انبار خري! هيچ هم از خريتت كمتر نمي‌شه. تف تما مستاجرينم به ريش پدرت، درد

و بلاي سرقفلي‌هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته كن عمو

+ نوشته شده توسط دلارام در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 2:23 |
خواهرم در کوچه آرايش مکن
از جوانان سلب آسايش مکن
گيسوان از روسري بيرون مريز
بر مسير ديدگان اٿسون مريز
خواهرم ديگر تو کودک نيستي
فاش مي گويم عروسک نيستي
خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟
پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟
خواهرم اينقدر طنازي نکن!
با امور شرع لجبازي نکن
در امور خويش سرگردان مشو
لايق چشمان نامردان مشو
خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟
راست راستي، اين تريپت بد شده
پاچه ات ، کوتاه و برمودايي است
خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟
امتدادش يک کمي طولاني است
خواهرم گيرم که مو بر مي زني،
مو ي پا و دستها را ميکني ،
زير ابروي تو اي خواهر ! کجاست؟
زير ابروي تو ، رکن دين ماست
خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟
ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟
خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟
توي مويت هي چرا کش ميکني؟
خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟
اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست
چاک مانتو ، تا لب باسن چرا ؟
بردن دل از داداش و من چرا ؟
خواهرم من ديده ام چت ميکني
توي چت ، جلب محبت ميکني!
اين دماغ سر بالا ، از بهر کيست ؟
بهتر از من ، از برايت ، مرد نيست
خواهرم ، اين ريش و پشمم ، مهر تو
برده از من ، دين و دل ، اين چهر تو
جون من، صيغه ميشي ، با مهر کم ؟
گر بخواهي ، کل ريشم مي زنم
ازدواج ، از سنت پيغمبر است
هر که اين سنت نيابد ، بس خر است
البته بلا نسبت شما
+ نوشته شده توسط دلارام در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 2:16 |
روابط دانشجو با استاد -2 روابط دانشجو با دانشجو -3 روابط استاد با دانشجو -4 روابط کارمندان با دانشجو و بالعکس

الف: دانشجو دختر است و استاد مرد:

 -1 دانشجو خودشيريني مي کند به هدف نمره.

 -2 دانشجو خودشيريني مي کند به هدف استاد.و.... معمولا در دوحالت فوق، دانشجو به هدف خود ميرسد.

 ب. دانشجو پسر است و استاد مرد: -1دانشجو و استاد چشم ديدن يکديگر راهم ندارند.

 -2دانشجو و استاد خيلي رفيق مي شوند يه طوري که شوخيهاي آنها را نمي توان به قلم آورد..(دانشگاه قزوين)

 -3نقش سنگ را براي هم بازي مي کنند. معمولا در هيچ کدام از حالات فوق هيچ کدام از طرفين هدفي را دنبال نمي کنند

 ________________________________________

 روابط دانشجو با دانشجو

الف: پسر با پسر: استغفرالاه!

ب: دختر با دختر: خدا اون روزو نياره !

 ج: پسر با دختر: آهان رسيديم سر اصل مطلب :

 -1 روابط در يك نگاه; نهايت رابطه: آمار گيري(دختره دل تو دلش نيس)

 -2 روابط در يك سلام و عليک; نهايت رابطه: احوال پرسي

-3 روابط در يك جزوه دادن و جزوه گرفتن; نهايت رابطه: کپي جزوه ها(دختره:بابا شمارتو بده جزوه سيخي چند)

 -4 روابط در يكسالي يکبار تور يکروزه تفريحي ; نهايت رابطه: سالي دوبار تور يکروزه تفريحي

 -5 روابط در يك پارتيهاي دوره اي; نهايت رابطه: روم نمي شه بگم !

 -6 روابط در يك درس خواندنهاي دست جمعي; نهايت رابطه: اضافه شدن به تعداد مرغ عشقهاي عالم!

 -7 روابط در يك مرغ عشق; نهايت رابطه: ...چي بگم والا

 ________________________________________

 روابط استاد با دانشجو

الف: استاد مرد است و دانشجو دختر:

 -1 استاد از دماغ فيل افتاده است و هيچکس را تحويل نمي گيرد.

-2 استاد هم مجرد است هم شکارچي!

-3 استاد دنبال بهانه اي مي گردد تا نمره بذل و بخشش کند.

ب: استاد مرد است و دانشجو پسر: اتفاقات تکراري است. ج: استاد زن است و دانشجو دختر يا پسر: استاد بنده خدا کار خودش را مي کند و دانشجو ها براي خودشان آتيش مي سوزانند

 ________________________________________

روابط کارمندان با دانشجو و بالعكس معمولا هنگام امتحانات و گرفتن تقلبها رسميت پيدا مي کند. (دخترا با وعده وعيد كارا رو درست ميكنن)

+ نوشته شده توسط دلارام در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 2:9 |