سیصد از پیش از اکران واکنشهای متفاوتی را به دنبال داشته و به ویژه ایرانیان مقیم آمریکا نسبت به محتوای آن اعتراضاتی را داشتهاند.داستان فیلم مربوط به نبرد و مقاومت سیصد نفر سرباز اسپارت (sparta) در مقابل ارتش یک میلیون نفری خشایارشا (Xerxes) پادشاه هخامنشی در جریان نبرد ترموپیل است.فیلم سیصد را زک سیندر (Zack Synder) کارگردانی کرده است. وی بیشتر به خاطر فیلمهای کوتاه خود شهرت دارد و فیلم سیصد دومین فیلم بلند تجاری او به شمار میرود.داستان فیلم بر اساس رمان تصویری فرنک میلر (Frank Miller) داستاننویس آمریکایی ساخته شده است. میلر پیشتر آثار تصویری دیگر نظیر سین سیتی، روبوکاپ و بتمن را منتشر کرده است. غالب این داستانها به صورت فیلم در آمدهاند.انتقاد ایرانیان به فیلم سیصد از آن جهت است که روایت تاریخی ارائه شده در فیلم با واقعیت تاریخی انطباق ندارد و رمان فرنک میلر بیش از آن که یک داستان تاریخی باشد، رمانی تخیلی است.فیلم سیصد از بعضی از جهات بسیار نژادپرستانه به نظر میرسد. در این فیلم اسپارتها نماد سفیدپوستان اروپایی هستند که به آزادی و دموکراسی و حقوق شهروندی و وطنپرستی و جنگآوری معتقدند. آنها زنها را محترم میشمارند و به خانواده احترام میگذارند. تصویر ارائه شده از یک خانواده اسپارت در فیلم سیصد با تصویر معیار یک خانواده آمریکایی در قرن بیستویکم برابری میکند.در سوی دیگر میدان، پارسها هستند. آنها از قومیتها و نژادهای مختلف تشکیل شدهاند. افراد پلید و بد در میان آنها یا سیاهپوست هستند یا چهره خاوردوری دارند. سربازان پارسی و شاه پارس به طلا و جواهرات علاقهمند هستند و تمام صورت و بدن خود را با حلقهها و زیورآلات تزئین کردهاند.در میان سپاه ایران، افراد معلول و همجنسباز به وفور دیده میشود و انگار این سپاه محلی است برای جمعشدن اقلیتهای اجتماعی به ویژه آنهایی که در جامعه آمریکا سالهاست مورد تبعیض قرار گرفتهاند. فیلم از این اقلیتها چهرهای پلید نشان میدهد.با این وجود، بیننده آگاه در هیچکجای فیلم تصور نمیکند که با یک جریان تاریخی روبروست. این فیلم حتی به گفته کارگردانش یک روایت تاریخی نیست بلکه یک فیلم سمبلیک و تجاری است که در آن عدهای قوی و خوب به مصاف گروهی پلید و بیبنیان میروند و در پایان نیز گروه اول با افتخار جان خود را فدای هدف خود میکنند.عدهای از روزنامهنگاران این فیلم را با نبرد حال حاضر آمریکا در جهان مقایسه کردهاند و گروهی از آنان خشایارشا را نماد جورج بوش و ارتش ایران را نماد ارتش آمریکا میدانند که اکنون در سراشیبی انحطاط قرار گرفته است. جالب آنکه گروهی دیگر نظری کاملا متفاوت دارند و معتقدند پادشاه اسپارت، لئونیداس، نماد جورج بوش است و ارتش ایران، تروریستهایی هستند که آمریکا جوانمردانه در حال مبارزه با آنهاست.نکتهای که این فیلم را جنجالیتر میکند اینست که بودجه این فیلم تماما از طرف دولت آمریکا تامین شده است. این در حالی است که غالبا فیلمهای هالیوود با سرمایههای خصوصی ساخته میشوند و نه دولتی.در این فیلم از صدای اعظم علی، موسیقیدان ایرانی مقیم آمریکا، در ساخت قسمتهایی از موسیقی فیلم استفاده شده است.داستان فیلم، روایتی است از سیصد جنگآور اسپارت که همگی تنومند، خوشصورت و سفیدپوست هستند و چهرههایی کاملا اروپایی دارند. آنها با رشادت و جوانمردی و با بهرهگیری از آموزشهای نظامی و گروهی بدون هرگونه امکاناتی به جز سپر، نیزه و شمشیر در برابر سپاهی عظیم ایستادگی میکنند. سپاه دشمن که پارسی (Persian) نامیده میشود، از سربازان و بردگان صد ملت تشکیل شده است. سربازان عادی لباسهای سفید شبیه به اعراب بر تن دارند و با کلاه و دستار، سر و صورت خود را پوشاندهاند. این سربازان بسیار ضعیف و بیعرضه ترسیم شدهاند و در طی فیلم حتی یک سرباز اسپارت به دست این گروه از سربازان کشته نمیشود. گروه دیگری از ارتش پارس را سربازان سیاهپوش (جاوید) تشکیل میدهند که ماسکهای فلزی طلاییرنگ بر صورت دارند و چشم و دهان آنها در این ماسکها خالی است. چهره ماسکها ترسناک ترسیم شده و این سربازان بیشتر نماد شیطان به نظر میآیند. آنها در فیلم محافظان و سربازان ویژه خشایارشا هستند که آموزشهای ویژه نظامی دیدهاند و بسیار ورزیدهاند. چهره این گروه به جنگجویان چینی و سامورایی شبیه است. آنها دو شمشیر دارند که به صورت ضربدری در پشت خود قرار دادهاند. طریق قرار گرفتن و استفاده کردن شمشیر توسط این سربازان بیننده را به یاد لاکپشتهای نینجا میاندازد. این گروه با وجود ورزیدگی خود از مقابله با سربازان اسپارت عاجزند و در چند روز نبرد تنها موفق میشوند یکی دو نفر از گروه مقابل را از پای درآورند.سپاه ایران به انواع و اقسام وسایل و امکانات عجیب و غریب مجهز است. از کرگدنهای غولآسا گرفته تا دیو و حیوانات اسطورهای و تمام این امکانات در برابر اسپارتها به درد نخور به نظر میرسد، سربازان اسپارت در هر نبردی با موفقیت کامل و بدون دادن هرگونه تلفاتی پارسها را از پای در میآورند.تا اینکه سرانجام یک روستایی اسپارت که از معلولیت رنج میبرد و به او اجازه شرکت جستن در ارتش اسپارت را ندادهاند به نزد خشایارشا میرود و راه دور زدن و محاصره اسپارتها را به شاه ایران میگوید و این اقدام سرانجام منجر به محاصره اسپارتها و شکست آنها میشود.
طراح قالب: رضا امین زاده Powered By BLOGFA.COM